تبليغاتX
میراث عشق

میراث عشق

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

 

در بهاري روشن از امواج نور

 

درزمستاني غبار آلود و دور

 

يا خزاني حالي از فرياد وشور

 

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

 

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

 

روز پوچي همچو روزان دگر

 

سايه اي ز امروزها و ديروزها

 

 

ديدگانم همچو دالانهاي تار

 

گونه هايم مرمر هاي سرد

 

ناگهان خوابي مرا خواهد ربد

 

من تهي خواهم شد از فرياد درد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت   توسط هستی  |